از این زندگی از خودم از لبخند زدن به روی این زندگی اجباری از وجودم بدم میاد اخه لعنتی تو که اینطوری هستی پس چرا به کسی امید زندگی میدی ؟
از غروربدم میاد چون غرورم رو خورد کرده این روزگار اخه چرا من؟ چرا این همه بد شانسی چرا ؟
اخه مگه من چیکار کرده بودم که اینطوری گرفتار شدم گرفتار بدبختی وفلاکت اه ای خدا میدنم ناشکری میکنم ولی خودت میدونی که چی بودم چی شدم چه ارزوهای که نداشتم اما حالا چی چی شد اون دل پاک اون اشکهایی که فقط به خاطر دلم بود حالا چی برای چی گریه میکنم برای چی خودت می دونی
اخه چرا گریه در حالی که توی این سن همه شادن اخه چرا؟
اخه چرا هروقت توی آینه خودم رو میبینم باید زار بزنم چرا؟
اخه تحملش خیلی سخته تحمل یک چیزی که خودت در حق خودت انجامش داده باشی اخه ادم در یک زمان چقدر عقلش ناقصه اخه چرا یک کاری کنی که اثرات اون زندگیت رو نابود کنه الان هم مثل همیشه تنهای تنها
اه خداتنها کسی هستی که برام موندی خواهی ماند
هر چند که من لایق نیستم ولی تو خوبی
تنهایی رو خیلی دوست دارم نمیدنم چرا دلم خیلی گرفته نمیدونم چیکار کنم سردر گم شدم در این زمان همیشه یک بغض سر گلوم وایساده هر چی هم گریه میکنم درست نمیشه یکی به من بگه چیکار کنم
کمککککککککککککککککککککککککک
اخه من حوصله هیچی هیچ کس حتی خودم هم ندارم
چه برسه به این همه بدبختی
نمیدونم اخه جواب محبت اینقدر تلخ آزار دهنده باشه مگه همه خوبی ها با بدی جواب داده میشه چرا بدی در حالی که میشه خوب بود خوب زندگی کرد چرا با بعضی ادمها با غرورشون یکی دیگه رو خورد میکنن تا لذت ببرند در حالی که محبت دیده باشن چرا
چرا خود خواهی ؟؟؟؟؟؟؟؟
چرا جواب عشق باید دروغ نیرنگ وبعد تنهایی باشه؟؟؟؟
این همه خوش دل است مطرب که زند به تار چنگی
من از ان خوشم که چنگی بزند به تار مویی
ه.ش
یادگاری
خنجربرام بیارین من از تباردردم
عمریه بی طلوعم مثل غروبی سردم
ایینه دار غربت با ادمهام غریبه
حرفهای چشمای من در حسرت یک سیبه
تاریکه سرنوشتم فانوس من شکسته
عمریه بغضی سنگین راه گلوموبسته
از شب به شب رسیدن از کوچه ها به بمبست
ای ادمهای سرخوش جایی برای من هست
شب گرد قصه ی عشق تنهاو بی پناهم
اشکم به روی خاکه من سردی یک اهم

|
تو را تنها میگذارم .... تو گریه کن....!
|
|
بگذار صادقانه بگویم خسته ام...
بگذار صادقانه بگویم دگر شکسته ام........
بیزار از خود و از شب و از سیاهی....
دیگر مجالی برای نفس کشیدن نیست ......
دیگر نویدی برای گریستن نیست.
اینجا تمام غمها دست دوستی بر من میزنند .....
اینجا دلم در انتظار کیست....؟
من میمانم میدانم میسوزم من میمانم میدانم میپوسم.
دل خوش میکنم که غمها نابود میشوند ...
بیهوده نشسته ام.................!
در این اتاق هیچ راه عبور نیست.......
توی ثانیه های غصه و درد یک دل و تنها میمونم .....
دل خوشم با این سیاهی
و با این شب ای دل هر جور میخواهی گریه کن.
من تو را تنها گذارم تو گریه کن....!
|
